تبلیغات
ღ♥ღ - خاطرات...

ღ♥ღ


2+2=5 کی به کیه؟

امروز سر كلاس دفاعی نشسته بودیم.كسی هم كه گوش نمی داد همه داشتن حرف میزدن حتی خود معلم عاغا یه لحظه من احساس كردم یه صداهای عجیب دار از یه جای كلاس بلند میشه كم كم همه ساكت شدن دیدیم صدای angry birds!فقط عاشق وحدت كلاسیم هیچ كسی به رو خودش نیاورد كسی هم كه داشت بازی میكرد همیشه تو این موقع ها سر و صدا میكرد خودشم عین گچ فقط داشت جلو رو نگاه میكرد بعد 5مین سكوت مطلق همه رسیدن به طبقه پایین كه دفتره(به دلیل گاز زدن بیش از حد كف كلاس)
فقط خدا ایم معلمای پایه رو از ما نگیره كه هیچ وقت آدمو لو نمی دن
به افتخار همه معلمای با مرام بكوب اون لایكو

یادش بخیر….
بچه که بودیم، گیر می دادیم که ببرمون پارک. بعد می بردنمون پارک به جای بازی کردن، بابام یک گوشه پارک پتو پهن می کرد به زور می گفت بگیرین بخوابین!!!!

یه روز رفته بودم خونه ی عموم اینا.که یه دهه هشتادی داشتن.
همین طور نشسته بودم که دیدم گودزیلا در حین بازی کرن با تبلت یه چیزی از دماغش(از ذکر جزئیات معذورم) بیرون کشید و خورد.منم برگشتم بهش گفتم خوشمزست که گودزیلا یه لبخند ژکوند تحویلم داد و به ادامه ی کارش پرداخت.
به خدا اینا گودزیلا نیستن.گودزیلا خوراکش از اینا بهتره.دراکولان

امروز داشتم تو مدرسه فوتبال بازی می کردم که یه گل قشنگ زدم بعد با اعتماد به نفس و سری بالا شروع به خوشحالی کردن کردم که پام پیچ خورد رفتم یه گوشه افتادم زمین.که دیدم همه دارن تیر دروازه ها رو میجون همون لحظه بود که خواستم برم افق که دیدم نمی تونم راه برم.الآنم دارم با پای گچ گرفته براتون می نویسم.
یعنی آدم با آفتابه کافه گلاسه بخوره ولی این طوری ضایع نشه

با دوستم تو سالن مطالعه نشسته بودیم، درگیره حل یه مسئله بود نمیتونست حل کنه ، یه دفعه قاط زد با صدای بلند گفت; اَه ! این بچه جدیدها هستن، کثافتا از بس بهشون ماهی و میگو دادن باهوشن! حالا ما رو نگاه.. از بس بادمجون و کدو به خوردمون دادن یه تست هم نمیتونیم حل کنیم ..!

بآ دوستم رفتیم تو یه پاساژی خرید کنیم همینطور که داشتیم خرید میکردیم دیدم یه گودزیلـآ داره با مامانش راه میره
یهو یکی از فامیلاشونو دیدن مامانه گودزیلا شورع کرد احوالپرسی یهو خانومه که آشناشون بود رو کرد به گودزیلا با خنده گفت سـٍودآ خووووبی؟
گودزیلـآ نه گذاشت نه برداشت گفت بــــه تو چــــــــــــــه!!!!
عنـی خـآنومـه تآ درب خروجـی پآسآژ سینه خیـز رفت:|
من حرفی ندارم عـآقـآ

چند وقت پیش ۲شنبه باخیال راحت نشستم بازی استقلال و نمیدونم کدوم تیم رو دیدم
بعد از اتمام بازی اماده شدم برم کلاس زبان چون شنبه ها و دو شنبه ها ساعت ۵ و ربع کلاس دارم اون روز هم ساعت ۵ بابام من و رسوند و خودش گازش رو گرفت و رفت
همچین که بابام رفت دیدم همکلاسی هام م۳ دلقک دارن میپرن بالا و پایین و اسمم و فریاد میزنن
یه جور که فکر کردم احتمالا یادم رفته روسری بپوشم! یا شلوارم و برعکس پوشیدم!!!!
رفتم جلو گفتم چتونه منگلا؟
گفتن امروز کلاس ساعت ۴ شرو شد الانم تموم شده برو خونتون !!
ادم اب حوض و با چنگال خالی کنه بعد با قطره چکون پر کنه م۳ من ضایع نشه
ملوم نی خیر ندیده ها چه قدر بهم خندیدن
دنیا واستا که میخوام پیاده شم
-بفرما پیاده شو
-هان؟ جدی پیاده شم؟؟
-اره پیاده شو
-برو غلط کردم اقا …برو !

-الو سلام مامان
- چیه چی از جونم میخوای ؟(فریاد زد)
- مامان کلاس دارم بیا دنبالم کجایی؟
- سر کارم دیگه دارم جون میکنم برای شماها پول در میارم احه شما ارزشش و دارین بوزینه ها ؟
- میگم بیا دنبالم
- اون بابای خیر ندیدت کدوم گوریه ؟ بگو خودش ببرتت دختره ی بوووق
- مامان؟چته؟
- خفه شو حوصلت و ندارم (قط کرد)
خلاصه ما رفتیم کلاس و برگشتیم مامانمم برگشته بود با اعصاب خورد !اگه گفتین چی شده بود؟
این مامان ما تو یه اداره کار میکنه به قول خودش ابرو داره
اون روز کلاس مجازی زبان داشته یعنی استادش یه جا شاگردام یه جا از طریق نت با هم ارتباط داشتن اون موقع هم ک من بهش زنگ زدم خانوم یادش رفته بلندگو رو غیر فعال کنه مکالمه ی مودبانش با من باری همه همکاراش پخش شده ابروش رفته !
ینی حال کردم وختی جریان به گوشم رسیداااااا

ییعنی اگه اتاق 20متری باشه و شما 19متر کف رو پارچه پهن کنی بعد ناخون هایه خودتونو بگیرین طبق قانونی که خودم کفش(کشف) کردم کل ناخون ها رو در آن یک متر خواهید دید نه در آن 19متر پارچه.
شک نکن.

امروز که سوار تاکسی (پراید) شدم، با توجه بیشتری به امکانات داخلش نگاه کردم. مازراتی هم، چنین امکاناتی نداره به خدا!!!!!!!!!!!!!

دیشب تو افق نشسته بودم ، داشتم تخمه میخوردم ، یکدفعه دیدم تلفنم زنگ زد ! تلفن رو برداشتم ، گفتم : کی هسته ؟ گفت : مسئول ثبت فرمولهای ریاضی و فیزیک در جهان هستم ! گفتم : خب با من چیکار داری ؟ گفت : بهت زنگ زدم که بگم فرمول ای مساوی با ام سی دو انیشتین مال تو هسته !
منم گفتم : اشکالی نداره ، بذارید مال انیشتین بمونه !
خب دیگه من برم ، الآن مسئولان تیمارستان میریزن اینجا !

آقا ما این دمه عیدی میریم مغازه رفیقمون کمکش…دست تنها نباشه….بوتیک داره…..ما هم برداشتیم هر چی دست بندو گردن بند و لباس داره….یه نمونشو پوشیدیم….حالا هر وقت رفیقمون یکی از اینارو نشون مشتری میده…من رنگم زرد میشه….آخه از بس فوش خوردم….!!!!هر کدوم ندونسته یه چیزی بارم میکنن…حیسیتم(حیثیتم) رفته…
اینارو بچه …..میپوشه….!!!
کدوم الاغی آخه از اینا میندازه؟؟؟!!
خاک بر سر اون بی سلیقه ای که اینارو بپوشه….!!!
اینا که زنونست….!!!!
و خیلی حرفای درشته دیگه که اینجا نمیشه نوشت…اینا خوباشه……!!!
الان دیگه هر کدومو که میخواد نشونشون بده….اول خودم میگم که منم ازینا استفاده میکنم تا فوش نخورم…..!!!ملت اعصاب ندارن دیگه….!!!

عاقا یکی از فامیلای ما عروسیش بود فیلم بردار تا کمر از ماشین اومده بیرون و داشت از داماد پشت فرمون فیلم میگرفت
این آقا دامادم اخم کرده بود ( خب حق داشت همین فیلم بردار که نقش تارزانو بازی می کرد خداتومن ازش گرفته بود)خلاصه فیلم بردار می گه شا دوماد یکاری بکن
شادومادم بر میگرده می گه پپخخخخخخخخخخخخ
هیچی دیگه فیلم بردار کم مونده بود از ترس غورباقه ترکیده شه
56789101112131415161718